پراکنده گویی هایی از دنیایم
شنبه ۱۷ مارس ۲۰۱۲
دارد چه بر سر سينماي ما مي آيد؟
سينما چيست؟ سينما فيلم تكه،تكه اي است كه هنوز هم خيلي ها را راضي نمي كند. سينما ، ذوق نوجواني است كه براي ساختن فيلم سيلي مي خورد. من نمي دانم كه سينما چيست، فقط اين را مي دانم كه سينما اخراجي ها نيست ، توبه نصوح نيست و خيلي چيز هاي ديگر هم نيست. تا 48 ساعت ديگر ساكتم.
جمعه ۱۶ مارس ۲۰۱۲
چرا این قدر دلسنگیم؟
در بلژیک به خاطر کشته شدن 32 دانش آموز عزای عمومی اعلام شده و پرچم اتحادیه اروپا نیمه افراشته شده است . تمام کشور به نوعی قبل از اعلام رسمی دولت خودشان دست به کار شده بودند و پرچم های سیاهی را بر در خانه هاشان آویزان کرده بودند. امروز رادیو های بلژیک به احترام كشته شدگان آگهی پخش نکردند. اما چرا در ایران بعد از سقوط هواپیما ها (البته اگر بشود به آن توپولف قراضه ها هواپیما گفت) هیچ اتفاقی نمی افتد؟ نمونه اش همان سقوط در ارومیه که همزمان شده بود با جام ملت های آسیا و آن فاجعه در استرالیا . تنها اتفاقی که افتاد شادی نکردن پس از زدن گل بود و دیگر هیچی ، تمام. حتی بازوبند سیاهی هم بسته نشد و دلیلش را این عنوان کردند که مقررات چنین اجازه ای بهشان نمی دهد ، اما همان روز تیم ملی استرالیا این کار را کرده بود. خودمان چی ؟ باز هم افسوس که هیچ چیز . هر چند که تک و توک واکنش هایی دیده شد اما به اندازه مردم بلژیک نه . چرا این قدر آدم ها برایمان بی ارزش شده اند ، چرا؟
اشتراک در:
پیامها (Atom)